
رشته گیاه پزشکی از آن رشته های نوپا ، کاربردی جذاب است که علاقمندان خود را جذب کرده است . عنوان گیاه پزشکی در علوم کشاورزی ایران از سال 1342 به جای «دفع آفات و حفاظت گیاهان» مطرح شده است. به طور کلی، در این رشته تشخیص و شناسایی آفات و عوامل بیماری گیاهان زراعی ، باغی، زینتی، جنگلی، مرتعی و فرآورده های گیاهی و همچنین شناخت علایم و چگونگی اثر آفات و عوامل بیماریهای انگلی و غیرانگلی بر گیاهان و آشنایی کامل با اصول و روشهای مبارزه، مورد بحث قرار می گیرد.

۱- گیاه پزشکی
1-1) تعریف و هدف
در دوره کارشناسی مهندسی کشاورزی، عنوان گیاه پزشکی به رشته ای اطلاق می شود که در آن علوم و فن آوری در زمینه های شناخت آفات و عوامل بیماری زای گیاهی و اصول و روشهای مبارزه با این عوامل مورد بررسی قرار می گیرد.
هدف از ایجاد این رشته، تربیت کارشناسانی است که علاوه بر داشتن معلومات علمی و فنی کشاورزی عمومی، در زمینه گیاه پزشکی ، علوم مربوط به شناخت آفات و عوامل بیماری زای گیاهی را در حد کارشناسی به صورت نظری و عملی بیاموزند و با فنون و روشهای مختلف حفظ محصولات کشاورزی، همچنین مبارزه با آفات و بیماریهای گیاهی نیز به صورت علمی و کاربردی آشنایی کافی پیدا کنند تا بتوانند به عنوان مدرس در هنرستانهای کشاورزی، کارشناس اجرایی تحقیقات در مراکز پژوهشی کشاورزی و مدیر و مجری امور حفاظت گیاهان در موسسه های دولتی و خصوصی بخش کشاورزی خدمات شایسته ای را ارائه دهند. بر اساس آیین نامه آموزشی دوره کارشناسی، طول دوره کارشناسی گیاه پزشکی چهار سال است و دانشجویان به طور متوسط این دوره را در همین مدت طی می کنند. حداکثر طول زمان تحصیل مجاز در این دوره 6 سال و هر سال تحصیلی شامل دو نیم سال است. هر نیم سال تحصیلی شامل 17 هفته کامل آموزشی است. نظام آموزشی این دوره به صورت واحدی است و برای هر واحد درس نظری در هر نیمسال 17 ساعت آموزش کلاسی منظور می شود.
1-2) اهمیت و جایگاه در جامعه
با توجه به اهمیت محوری بخش کشاورزی در امر تغذیه و اقتصاد کشور و از آن جا که رسیدن به خودکفایی و استقلال اقتصادی در این عرصه، تضمین کننده استقلال سیاسی ما نیز خواهد بود. هر گونه تلاش برای افزایش تولیدات کشاورزی، بسیار ارزشمند و حیاتی است. یکی از راههای افزایش محصول، جلوگیری از زیانهای آفات و بیماریهای مختلف گیاهان و فرآورده های گیاهی است که هر سال، ضرر و زیان قابل توجهی را بر کشور تحمیل می کند. با توجه به دانش و فن آوری روز، لازم است روشهای علمی جدید، جایگزین شیوه های سنتی مبارزه با آفات و بیماریهای گیاهی شود، تا با افزایش سطح تولیدات از ورود محصولات کشاورزی خارجی بی نیاز شویم.

رشته گیاه پزشکی در ارتباط با آفات و بیماریهای گیاهی است.
رشتهٔ گیاه پزشکی یکی از معدود رشتههایی است که همراه با تکامل بشر پیشرفت کردهاست اولین گیاه پزشکان در ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیستهاند به عنوان مثال تئوفراستوس.با آنکه نظریات آنان بسیار ابتدایی بود ولی سنگ بنایی برای تحقیقات آیندگان بود. با کشف میکروسکوپ توسط وان لیون هوک تحولی در علم بیماریشناسی گیاهی روی داد.. با هر بال تلفات جانی مردم بعلت گرسنگی بعلت خسارت دیدن محصولات آنها این علم اهمیت خود را بیشتر آشکار میکرد و بعد از فاجعهٔ قحطی سیب زمینی در ایرلند که ناشی از یک بیماری گیاهی مهلک بود و منجر به مرگ ۱ میلیون نفر و آوارگی ۵/۱ میلیون نفر دیگر شد علم گیاه پزشکی بیش از پیش در میان مردم محبوب گشت و دانشمدان زیادی در کل جهان در این رشته تحصیل نمودهاند و علوم ارزندهای را به تمام جهان هدیه دادند. هم اکنون کاربرد این رشته در کشور ما بسیار اندک است و در وزارت جهاد کشاورزی تحت نظر سازمان حفظ نباتات مشغول به کار میباشد.
سلامت و بهبود رشد گیاهان در درجه اول مورد توجه کسانی است که به کاشت گیاهان، تهیه و توزیع فرآوردههای گیاهی اشتغال دارند. میزان رشد و باروری گیاهان به فراهم بودن آب و مواد غذایی در خاک و تأمین محدودههایی از شرایط مناسب جوی مانند حرارت، رطوبت و نور بستگی دارد. هر عاملی که سلامت گیاهان را به مخاطره اندازد، ممکن است در میزان رشد و باروری آنها تأثیر منفی بگذارد و از ارزش آنها و فرآورده هایشان بکاهد. بیماریها و آفات گیاهی و علفهای هرز از جمله عوامل زنده و بیماریهای فیزیولوژیک که ناشی از کمبود مواد مورد نیاز گیاه و خسارات ناشی از شرایط جوی نامناسب عمدهترین عوامل تقلیل محصول و یا نابودی گیاهان بشمار میروند. گیاهان از بیماریهایی آسیب میبینند که عوامل آنها به عوامل بیماریها در انسان و جانوران شباهت دارند گرچه احساس درد و ناراحتی در گیاهان در اثر بیماریها از نظر انسان مکتوم است، لیکن نحوه ایجاد و توسعه بیماری در گیاهان و حیوانات تقریباً مشابه بوده و معمولاً به همان اندازه پیچیده و بغرنج است.آفات گیاهی نیز مشتمل بررده بند پایان میباشند که مهمترین آفات گیاهی که حشرات میباشند در این رده قرار دارند و بعد از آنها کنهها و سایر بندپایان به گیاهان خسارت وارد میسازند. بعضی از مهره داران نیز مانند جوندگانی مثل موشها و خرگوشها نیز جزء آفات گیاهی بحساب میآیند. گیاه پزشکی در کارشناسی ارشد به دو رشته حشره شناسی و بیماری شناسی تقسیم میشود که اکثر دانشجویان ترجیح میدهند در رشته بیماری شناسی گیاهی ادامه تحصیل بدهند اما رشته حشره شناسی بسیار گسترده تر ست چرا که بیشترین جمعیت جانداران را حشرات دارند و شما با فراغ بال بیشتری پژوهش میکنید.
نوشته شده توسط اولکمیز در سه شنبه 1388/07/07 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت
ماجرای عشق اشرف پهلوی به خسروخان قشقایی- روزنامه ی اعتماد ملی

((سال ها پیش طرح ازدواج محمدرضا پهلوی با هما بی بی، دختر ناصرخان قشقایی و چند سال بعد پیشنهاد وصلت خسرو قشقایی با فاطمه پهلوی که از جانب دربار مطرح شده بود با تمسخر قشقایی ها مسکوت ماند. قشقایی ها با تبار دیرینه ای که نسب آنها را به قرون دور و آق قویونلوها می برد ـ با توجه به فرهنگ اشرافی آن روزگار و غرور قومی خود ـ خانواده رضاشاه را خانواده ای بی اصل و نسب و به اصطلاح نوکیسه می دانستند و رضاخان را صراحتا به عنوان قاطرچی ارتش قاجار تحقیر می کردند. همچنین سال های پیش از کودتا و دوران اقامت خسروخان در تهران، چنانچه شایع بود صفات سه گانه شجاعت، سخاوت و زیبایی (چنانچه شولتسه هولتوس در کتاب سپیده دم در ایران می نویسد، از زیبایی و وجاهت او به وجد و حیرت آمده بود که از او به عنوان آشیل، قهرمان افسانه ای یونان یاد کرده بود)به علاوه محبوبیت فوق العاده وی نزد مصدق و ملیون که او را در پایتخت بر سر زبان ها انداخته بود، از اشرف دل برده و او را شیفته خود کرده بود. اما در برابر دلبستگی شدید اشرف، بی توجهی خان جوان این عشق را در دل اشرف به نفرت و کینه ای عمیق تبدیل کرد تا این نفرت را در کودتای 28 مرداد آشکار کند که روایات و البته شایعات زیادی از این باب در تهران و در ایل نقل محافل و مجالس بود.))
به هرحال چیزی که واضح و مبرهن است این است که قشقایی ها هیچ وقت رابطه ی خوبی با خانواده ی پهلوی نداشته اند. رابطه ی خانواده ی ایلخانی قشقایی با پهلوی ها به نوعی را بطه ی پدر کشتگی بوده (به علت مرگ صولت الدوله در زندان رضا شاه). اوج رویارویی قشقایی ها باحکومت پهلوی در جریان کودتای 28 مرداد و طرفداری قشقایی ها از مصدق ظاهر میشود. پس از حوادث 28 مرداد و مسلط شدن دوباره حکومت برادران قشقایی مجبور به ترک ایران شدند.
نوشته شده توسط اولکمیز در سه شنبه 1388/07/07 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت
.jpg)
((این متن، نامه ای سرگشاده از یک دانشجوی قشقایی به استاد محمد بهمن بیگی میباشد که نه تنها حرف دل من،بلکه تمام دانشجویان و دیگر اقشار ترک زبان ایران زمین را بیان نموده است.))
جناب آقای بهمن بیگی
با عرض سلام و احترام و ارادت!
همین که نام و نقش چهرهی چپقبرلبتان را گوشهی روزنامهی شرق دیدم بسیار درشگفت ماندم؛ چه اینکه میپنداشتم دیرگاهی است رخت تن از جان برکنده و به سوی جانان بر شتافتهاید! واژهی «قره قاچ» واپسین پندار و تردید را از دلم برد و با خود گفتم: بیگمان این همان نویسندهی «بخارای من ایل من» است. من که خسته و دلزده از روزمرگی روزنامهها بودم آنک مشتاقانه نسخهای از شرق را خریدم و بیدرنگ پای گفت و گویتان نشستم.
پیشترها ماجرای «تختهقاپو» را جسته و گریخته خوانده و حال و هوایش را در «بخارای من ایل من» درک کرده بودم و حکایت اختگی ایلها و تختگی اوبهها برایم قصهی غریبی نبود. تلاش فرزندان غیور ایل برای دفاع از حرمت و حریّت ایل برایم تحسینبرانگیز بود؛ چه آنان که برنو به دوش کشیده و به نبرد برخاسته بودند و چه آنان که قلم به دست گرفته و به ستیز نشسته بودند؛ نبرد و ستیز با تهاجم بیامان حکومت دستنشانده و بیریشهی مرکزی، که راحت و قدرت خویش را در سستی و نیستی ایلات و طوایف ایران میدید.
تفنگ بهدوشان مردانه جنگیدند و قلم بهدستان شجاعانه کوشیدند اما این میان تفاوتی آشکار به چشم میآید؛ نه اینکه تفنگ بهدوشان زجر و زحمت بیشتری از شما در دفاع از شرف قشقایی کشیدند، هرگز! چه اینکه یک عمر کوشش تنی و جانی بسی جانکاهتر و تنفرساتر از جنگی است که چند صباحی بیش نمیپاید و ای بسا در چنان برههای راه دوم کارسازتر و تأثیرگذارتر و خردمندانهتر از جنگ تفنگ بوده است. آری، تفاوتی که کوشش نخست را از تلاش شما متمایز میکند این است که جنگ مردان ایل در ستیز با اهداف پیدای حکومت مرکزی یعنی انقیاد طوایف و استیلای رضاخانی بوده است و کار سترگ شما در راستای اهداف و کارکردهای پنهان حکومت تمرکزگرای شوونیستی یعنی یکسانسازی فرهنگی اقوام بوده است.
آموزگار فرزانه و فروزان! این گستاخی تلخ را بر این کمترین آموزنده میبخشید اما این درد جانکاهی که ما ترکتباران ایرانی میکشیم و رنجی که اکنون گرفتار آنیم؛ بریدگی فرهنگی ـ زبانی از پیشینیان خویش و درافتادگی در دام زبان بیگانهای به نام فارسی است؛ بدعتی که از شما پیشگامان آموزش و پرورش ایران، به ما بیچارگان خلعت رسیده است.
همواره در این فکر بودهام که چرا بانیان ترک تعلیم و تربیت ایران زبان خویش را نیز در متون آموزشی نگنجاندهاند و چرا ترکی را در جدول برنامهی درسی ترکها جا ندادهاند و چرا شخص مبتکر و خلاقی چون جنابعالی آموزش زبان ترکی قشقایی را از ترکزادگان قشقایی دریغ داشته است.
باری، اگر فرزندان آدم عمری بار گناه او را بر دوش میکشند ما نیز روزگاری است بار بردگی زبان بیگانهای را بر دوش میکشیم که از پدرانی چون شما به ارث بردهایم. در شگفتم شما که داغ کشیده تمامیتخواهی و سلطهگستری حکومت پهلوی بودهاید چگونه عامل گسترندهی سلطهی سیاست یکسانسازانه زبانی او نیز گشتهاید و هیچگاه از خویش نپرسیدهاید آیا راهی که میروید تأمینکنندهی خواستههای آرمانی شما است یا هموار کنندهی منویات سیاستمداران استعمارگر!
بزرگا! هرچند با تلاش و ابتکار شما عدهای به نام و نان و نوا رسیدهاند و مسند و قرب و مقامی دست و پا کردهاند اما بهای گزافی که از گنجینهی گرانسنگ فرهنگ اقوام پرداخت شد بسی پرارجتر و عزیزتر و ارزشمندتر از آن بود که شناسنامهی هویت قومی یک ایل و تبار مصادره و تباه گردد. اکنون ما ترکان ایرانی بردگان فرهنگی زبان فارسی هستیم. بردگانی که از خواندن و نوشتن زبان مادری خویش عاجزند و چیزی از ادبیات و قواعد دستوری آن نمیدانند.
بیگا! اینک ما فرزندان پیشینه بربادرفته و بیپشتوانهی ایل در پی آنیم تا نوزایی فرهنگ قومی و رنسانس زبان ترکی را در میهن خویش بیاغازیم تا با هویتی واقعی و برآمده از تاریخ و زبان و فرهنگ خویش و ساخته از خویشتن خویش در دهکدهی جهانی سربرآوریم.
عزیزا! از آنجایی که در مصاحبهتان خواندم دست از نوشتن کشیدهاید و نیز از آنجایی که فکر میکنم هیچ یک از نوشتههایتان به زبان مادریتان نیست از طرف تمام میراثداران و فرزندان ایل از شما میخواهم که دستی دگر بر کلک هنر کشید و طرحی نو در نثر ترکی دراندازید تا در این سفر پرخطر هم ترکیسرودههای شهریار سخن یار و پشتیبان ما باشد و هم ترکینوشتههای شما توش و توانمان!
خوب میدانم که حتما توانی ژرف و بیانی سحرانگیز در زبان و فولکلور قشقایی دارید چرا که نوشتههای پیشینتان توان شما را در زبان قشقایی بازمیتاباند و «بخارای من ایل من» سرشار از حال و هوای ایلی است اگر چه فاقد زبان آن. البته بسیار امیدوارم که در آیندهای نه چندان دور کتابهایتان به زبان ترکی ترجمه و منتشر شود اما همگان خوب میدانند که هیچگاه متون ترجمهای نمک قلم اصیل شما را نخواهد داشت! امید میبرم دستی که به نیاز بر دامانتان یازیدهام بیهوده بازنگردد و دستان زادگان ایل بیتوشه نماناد!
خانا! به اجاقت قسم! اگر زندهیاد صمد بهرنگی زنده میبود بیخواهش ما دست در نگاشتن برده بود و هر آینه ما را کامروا ساخته بود. پس تو ای بیگ ما! هر چه در وسع و توان داری بهکار بر و برایمان طرفهای به یادگار گذار! باشد که تا اثر جاویدان تو پایا است زبان قشقایی بپوید و همپای قشقاییان ببالد و بر شاخسارانش برگها بروید و گلها بشکفد. چنان که ترکان آذربایجانی به حیدربابای شهریار سرزنده و سرفرازند و به آن افتخار میکنند و زبان آذربایجان روز به روز شکوفاتر و پربارتر میگردد.
در پایان اگر سخنی ناروا و قضاوتی ناراست و اندیشهای ناشایست در قبال عملکرد و خدمات سترگ شما در این نامه داشتهام و بیهیچ ملاحظهای ابراز کردهام و ایبسا کودکانه قصوری را تقصیر پنداشتهام و بیپروا در نوشته نمایاندهام به بزرگواری خود چشم بپوشید و از این کمترین ارادتمندتان درگذرید.
یادتان در دلهامان جاودان
نامتان بر لبهامان جاری
و رویتان در دیدههامان مانا
چون آفتاب و همچون جویبار و چونان ماه!
دوستدار شما
فرزند رنج دیده ای از ایل قشقایی
نوشته شده توسط اولکمیز در شنبه 1388/04/13 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط اولکمیز در شنبه 1388/03/30 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
بیلمزیدیک غصه نه دیر.غم نه دیر؟
شاد ایرگه محنت و ماتم نه دیر؟
یارا نه دیر.مرهم نه دیر.ام نه دیر؟
ال قونانده حلقه دوتوب اویناردیک؟
پرواز ائدیب داغ و داشی گزیردیگ؟
{تقدیم به همه ی مادران ایل«خصوصا" مادر خودم»}
نوشته شده توسط اولکمیز در شنبه 1388/03/02 ساعت 5:2 موضوع | لینک ثابت
A map of the Ghashghai
|
The Ghashghai live in the area colored in pink |
|
|
نوشته شده توسط اولکمیز در شنبه 1388/03/02 ساعت 4:52 موضوع | لینک ثابت
میرحسین موسوی خامنه (زاده ۷ مهر ۱۳۲۰ در خامنه) سیاستمدار، نقاش و معمار ایرانی است. او پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی و آخرین نخمیرحسین موسوی خامنه (زاده ۷ مهر ۱۳۲۰ در خامنه) سیاستمدار، نقاش و معمار ایرانی است. او پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی و آخرین نخست وزیر ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ بود. او پس از فوت روحالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخستوزیری، از فعالیتهای اجرایی کناره گرفت و در سال ۱۳۷۷ با تأسیس فرهنگستان هنر به ریاست آن انتخاب شد و عمده فعالیت خود را در این نهاد متمرکز کرد.[۱]
موسوی در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) در رشته معماری، کارشناسی ارشد دریافت نموده و از سال ۱۳۶۳ تاکنون عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. از سال ۱۳۶۸، به تدریس در دانشگاه تربیت مدرس پرداخته و همزمان به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد.[۲]
دیگر پستهای او در گذشته وزیر امور خارجه در دولت محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی (سال ۱۳۶۰)، عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی، ریاست ستاد انقلاب فرهنگی بودهاند.
ست وزیر ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ بود. او پس از فوت روحالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخستوزیری، از فعالیتهای اجرایی کناره گرفت و در سال ۱۳۷۷ با تأسیس فرهنگستان هنر به ریاست آن انتخاب شد و عمده فعالیت خود را در این نهاد متمرکز کرد.[۱]
موسوی در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) در رشته معماری، کارشناسی ارشد دریافت نموده و از سال ۱۳۶۳ تاکنون عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. از سال ۱۳۶۸، به تدریس در دانشگاه تربیت مدرس پرداخته و همزمان به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد.[۲]
دیگر پستهای او در گذشته وزیر امور خارجه در دولت محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی (سال ۱۳۶۰)، عضویت شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی، ریاست ستاد انقلاب فرهنگی بودهاند.
مهندس موسوی کاندیدای اصلاح طلبان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است که پس از بیست سال سکوت و کناره گیری از ورود به عرصه، در ۲۰ اسفند ۸۷ و پس از مدتها اما و اگر، با انتشار بیانیهای رسماً اعلام کاندیداتوری کرد.[۷] محمد خاتمی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با انتشار بیانیهای به طور رسمی از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد هشتاد و هشت به نفع او انصراف داد و عرصه را به میرحسین موسوی سپرد.[۸] جمعیت توحید و تعاون که اعضای ان از نزدیکان موسوی و خاتمی هستند در آستانه انتخابات ششمین مجمع خود را برگزار کردهاند. سایت کلمه نیز توسط این جمعیت راه اندازی شده که وبسایت رسمی موسوی شناخته میشود.[۹][۱۰]
تاکنون اکثر احزاب اصلاحطلب مانند جبهه مشارکت ایران اسلامی[۱۱]، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی[۱۲]، مجمع روحانیون مبارز[۱۳]، حزب کارگزاران سازندگی[۱۴]، حزب اسلامی کار[۱۵]، حزب همبستگی[۱۶]، مجمع زنان اصلاحطلب[۱۷]جمعیت زنان جمهوری اسلامی، انجمن

مختصری از ایل بزرگ قشقائی
ايل بزرگ قشقايي :
ايل قشقايي در استان فارس سكونت دارد و يكي از ايلهاي بزرگ كشور است . قشقاييان معروف ترين قبايل كوچنده هستند كه در واقع كنفدراسيون بزرگي از طوايف مختلف را تشكيل داده اند .
۱ – وجه تسميه و سابقه تاريخي :
الف – وجه تسميه :
بنا به روايت بزرگان ايل قشقايي كه سينه به سينه نقل گرديده است ، براي نخستين بار نام قشقايي از اسم "جاني آقا قشقايي " نامي از صاحب منصبان شاه عباس كه به سرپرستي ايلات و عشاير و حكومت فارس مامور ميشود ماخوذ گرديده است ( ۱۶۲۹ – ۱۵۸۷ ميلادي ۱۰۰۸ – ۹۶۶ شمسي ) (۱)
نُصرَت الله فَتحي ، كه در سال ۱۳۲۳ شمسي به عنوان مامور و نماينده وزارت دارايي به استان فارس رفته است در باب وجه تسميه قشقايي مي نويسد :
براي وجه تسميه قشقايي چند روايت است اما اخيرا از يك تن پيرمرد شيرازي مطلبي شنيده ام كه برايم تازگي دارد و آن اين است كه قشقايي در بدو امر قاچ قويي يا قاچ قوي بوده ، يعني بگذار و فرار كُن و تدريجا از كثرت استعمال قشقايي شده است و به همين جهت بين ساير ايلات شيراز خاصه بويراحمدي ها معروف است كه " ترك پاشنه ندارد " . يعني استقامت نميكند و مي گذارد يا ميريزد و فرار مي كند." (۲)
ميرزا حسن فسايي صاحب فارسنامه ناصري درباره نام قشقايي معتقد است كه : " كلمه ريشه اي اين نام واژه تُركي " قاچ قايي " به معناي گريخته بوده است . و در اين باره چنين مي نويسد : چون " ايل خَلَج " از اراضي ممالك " روم " به خاك عَراقِ عَجَم آمدند ، گروهي از آنها فرار كرده در مملكت فارس توقف نمودند و مردمان خَلَج اين گروه را " قاچ قايي " گفتند . يعني گريخته و بعد از تغييراتِ لفظي قشقايي شد . (۳)
هنري فيلد دانشمند مردم شناس مي نويسد :
روايت براين است كه در موقع حمله مغول وقتي تركمنها به ايالت " عراق عجم " رسيدند ، گروهي از آنان فرار كردند و در فارس مستقر گرديدند و تركمنها اين گروه راقشقايي يعني آنهايي كه فرار كرده اند ناميده اند( قشماك ، يعني فرار كردن ) بعدا تغيير و تحول در تلفظ نام آنها قشقايي شد .(۴)
قاشقه ، در گويش تُركي به چهارپايان ، مخصوصا به اسبي كه در پيشاني نشان سفيد داشته باشد گفته ميشود .
در" جُغَتايي " قاشقه به وسيله اي گفته ميشود كه در هنگام جنگ به پيشاني اسبها ميبستند .
همانطور كه اسامي بعضي از ايلها همانند : آق قُويُونلُو و دَوّلو به نام يكي از چهارپايان اهلي منسوب است . از اين رو نام قشقايي نيز از واژه قشقا كه تُركان به " اسب پيشاني سفيد " ميگويند گرفته شده است .
از آنجا كه در ميان روستاييان آذربايجان به فرد بي باك ، دلير و جسور ، قاشقا ،مينامند و از طرفي ميتوان در زبان " تُركي " حرف " الف " را در بعضي كلمات وارد و از بعضي كلمات خارج نمود بنابراين ، قشقا و قشقه ، هر سه درست است و يكي هستند.
ميرزا جعفر خورموجي ملقب به " حقايق نگار " در كتاب حقايق الاخبار خود ذيل وقايع سال ۱۲۶۷ هجري قمري چنين مي نويسد : وجه تسميه ايشان به قشقايي آنچه از آثار و سير ظاهر و آشكار ميشود اين است كه اين طايفه از تركمانان " دشت قُبچاق " بوده و با " اتابكان سُلغُري " به اين مرز و بوم به اتفاق آمده اند ، چون از تيره " طايفه يَموت " كه مسمي به " قشقه " ميباشند لهذا به قشقايي مسمي شدند .
در كتاب خلاصه عباسي ، ميرزا مهدي خان استرآبادي در معني كلمه قاشقه چنين آمده است :
ايل بزرگ قشقايي :
ايل قشقايي در استان فارس سكونت دارد و يكي از ايلهاي بزرگ كشور است . قشقاييان معروف ترين قبايل كوچنده هستند كه در واقع كنفدراسيون بزرگي از طوايف مختلف را تشكيل داده اند .
۱ – وجه تسميه و سابقه تاريخي :
الف – وجه تسميه :
بنا به روايت بزرگان ايل قشقايي كه سينه به سينه نقل گرديده است ، براي نخستين بار نام قشقايي از اسم "جاني آقا قشقايي " نامي از صاحب منصبان شاه عباس كه به سرپرستي ايلات و عشاير و حكومت فارس مامور ميشود ماخوذ گرديده است ( ۱۶۲۹ – ۱۵۸۷ ميلادي ۱۰۰۸ – ۹۶۶ شمسي ) (۱)
نُصرَت الله فَتحي ، كه در سال ۱۳۲۳ شمسي به عنوان مامور و نماينده وزارت دارايي به استان فارس رفته است در باب وجه تسميه قشقايي مي نويسد :
براي وجه تسميه قشقايي چند روايت است اما اخيرا از يك تن پيرمرد شيرازي مطلبي شنيده ام كه برايم تازگي دارد و آن اين است كه قشقايي در بدو امر قاچ قويي يا قاچ قوي بوده ، يعني بگذار و فرار كُن و تدريجا از كثرت استعمال قشقايي شده است و به همين جهت بين ساير ايلات شيراز خاصه بويراحمدي ها معروف است كه " ترك پاشنه ندارد " . يعني استقامت نميكند و مي گذارد يا ميريزد و فرار مي كند." (۲)
ميرزا حسن فسايي صاحب فارسنامه ناصري درباره نام قشقايي معتقد است كه : " كلمه ريشه اي اين نام واژه تُركي " قاچ قايي " به معناي گريخته بوده است . و در اين باره چنين مي نويسد : چون " ايل خَلَج " از اراضي ممالك " روم " به خاك عَراقِ عَجَم آمدند ، گروهي از آنها فرار كرده در مملكت فارس توقف نمودند و مردمان خَلَج اين گروه را " قاچ قايي " گفتند . يعني گريخته و بعد از تغييراتِ لفظي قشقايي شد . (۳)
هنري فيلد دانشمند مردم شناس مي نويسد :
روايت براين است كه در موقع حمله مغول وقتي تركمنها به ايالت " عراق عجم " رسيدند ، گروهي از آنان فرار كردند و در فارس مستقر گرديدند و تركمنها اين گروه راقشقايي يعني آنهايي كه فرار كرده اند ناميده اند( قشماك ، يعني فرار كردن ) بعدا تغيير و تحول در تلفظ نام آنها قشقايي شد .(۴)
قاشقه ، در گويش تُركي به چهارپايان ، مخصوصا به اسبي كه در پيشاني نشان سفيد داشته باشد گفته ميشود .
در" جُغَتايي " قاشقه به وسيله اي گفته ميشود كه در هنگام جنگ به پيشاني اسبها ميبستند .
همانطور كه اسامي بعضي از ايلها همانند : آق قُويُونلُو و دَوّلو به نام يكي از چهارپايان اهلي منسوب است . از اين رو نام قشقايي نيز از واژه قشقا كه تُركان به " اسب پيشاني سفيد " ميگويند گرفته شده است .
از آنجا كه در ميان روستاييان آذربايجان به فرد بي باك ، دلير و جسور ، قاشقا ،مينامند و از طرفي ميتوان در زبان " تُركي " حرف " الف " را در بعضي كلمات وارد و از بعضي كلمات خارج نمود بنابراين ، قشقا و قشقه ، هر سه درست است و يكي هستند.
ميرزا جعفر خورموجي ملقب به " حقايق نگار " در كتاب حقايق الاخبار خود ذيل وقايع سال ۱۲۶۷ هجري قمري چنين مي نويسد : وجه تسميه ايشان به قشقايي آنچه از آثار و سير ظاهر و آشكار ميشود اين است كه اين طايفه از تركمانان " دشت قُبچاق " بوده و با " اتابكان سُلغُري " به اين مرز و بوم به اتفاق آمده اند ، چون از تيره " طايفه يَموت " كه مسمي به " قشقه " ميباشند لهذا به قشقايي مسمي شدند .
در كتاب خلاصه عباسي ، ميرزا مهدي خان استرآبادي در معني كلمه قاشقه چنين آمده است :
" قاشقه ، حيواني پيشاني سفيد است و قاشقه اختايي ، در پيش مغول ، امير آخور اسبان پيشاني سفيد بود ."
با توجه به مراتب بالا ميتوان گفت ايل قشقايي كه امروز در فارس ساكن و به زبان تُركي صحبت ميكنند اصلا از تُركمانان دشت قُبچاق و آن حدود بوده كه بعدها به نواحي بين هندوستان و سيستان كوچ كرده و از آنجا به عراق عجم راه يافته و بالاخره براي هميشه در فارس اقامت نموده اند . (۵)
ب – سابقه تاريخي :
ناصرخان قشقايي رئيس ايل قشقايي درباره تاريخچه ايل گفته است : اسناد كتبي در دست نداريم ، اما آنچه سينه به سينه به ما رسيده است ، اينكه اجداد ما به دنبال " چنگيزخان " كه در سايه جنگهاي خويش لقب جهانگشاي گرفت و فرمانفرماي آسيا شد آمده اند . ابتداء در دامنه هاي " جبال قفقاز " استقرار يافتند . اما اندكي بعد به حوالي اردبيل ، نقل مكان كردند . از نژاد تُركند و از اولاد طايفه " آق قوينلو " يعني صاحب گوسفند سفيد . تنها ايلي كه توانست سپاه " تيمور " را بشكند ، همين ايل بود .
چند قرن پس از آن شاه اسماعيل صفوي از ايل استمداد كرد تا جنوب ايران را حفظ كند و نگذارد " پرتقاليها " مراكز تجاري تاسيس نمايند و به داخله ايران راه يابند . به اين جهت ايل در مكان فعلي مستقر گشت . (۶)
در تاريخ ايران تا پيش از روي كار آمدن سلسله صفويه از حضور قشقاييان مدارك مستندي وجود ندارد . ولي طايفه اي تُرك زبان به نام " فارسيمدان " در منطقه فارس زندگي مي كرده اند . از اين رو نميتوان باور داشت كه مردم قشقايي به صورت يك واحد كلي ايلي ترك زبان به شكل امروزي خود به فارس كوچ كرده باشند ، بلكه اين مهاجرت در طي دوران بعد به تدريج صورت گرفته است .
بهر حال حركت آرام و تدريجي طوايف پراكنده قشقايي ( كه بعدها به اين نام خوانده شدند ) به منطقه فارس كه از حدود ۶۰۰ سال پيش آغاز شده بود نزديك به سه قرن و تا اواخر دوره زنديه ادامه يافت .
شاه عباس صفوي ( ۱۲۶۹ – ۱۵۸۷ نيلادي ۱۰۰۸ – ۹۶۶ شمسي ) ، " جاني آقا قشقايي " نامي را به حكومت ايلات منطقه فارس مامور نمود .
جاني آقا ، پس از اين انتصاب تا آنجا كه توانست در راه ايجاد يك اتحاد سياسي به ظاهر مستحكم كوشش كرد و توانست همه ساله خراجهاي جمع آوري شده را به دربار صفويه به اصفهان بفرستد .
وحدت ايل قشقايي به همت و تدبير جاني آقا قشقايي امكان پذير شد كه ظاهرا نام ايل ماخوذ از كنيه نياي او "امير شاهلو قشقايي " است .
نادرشاه ، اين اتحاديه را درهم ريخت و گروهي از مردم ايل قشقايي را به خراسان كوچاند كه با به قدرت رسيدن " كريم خان زند " همگي به موطن اصلي خود ( فارس ) بازگشتند .
از اواخر حكومت " زنديه " ايل قشقايي تحت سرپرستي " جاني خان " از اعقاب جاني آقا قشقايي كه در سال ۱۲۳۴ هجري قمري از سوي فتحعلي شاه قاجار به لقب ايلخاني مفتخر شده بود به صورت يك نيروي سازمان يافته و با نفوذ درآمد كه در امور سياسي و نظامي جنوب ايران منشاء اثر بود .
در سال ۱۲۳۶ هجري قمري ، ميان ايل قشقايي و بختياري نزاعي در گرفت . از اين رو فتحعلي شاه قاجار " امير محمدقاسم خان ظهيرالدوله " داماد خود را به منظور پايان دادن به اين جنگ و صلح بين آنان مامور فارس نمود .
قشقاييان در جنگ " هرات " و لشكر كشي انگليس به جنوب ايران ( ۱۲۷۴ هجري قمري ) مردانه ايستاده و دليرانه جنگ كردند .
در سال ۱۲۶۳ هجري قمري " محمد قلي خان " پسر جاني خان ايلخاني قشقايي كه در دارالخلافه بسر مي برد بدون اجازه دولت ، تهران را به سوي فارس ترك مي كند . از اين روي " حسين خان نظام الدوله " والي فارس براي گوشمالي او به منطقه قلمرو ايل قشقايي مي رود . پس از چند روز كه در گرم آباد و چمن حَنا ، توقف مينمايد ، محمد قلي خان توسط يكي از افرادش مبلغي وجه نقد به عنوان پيش كش براي نظام الدوله مي فرستد . والي به محض دريافت وجه ، محمد قلي خان را مي بخشد و به شيراز مراجعت مينمايد . (۷)
محمد جعفر خورموجي مولف كتاب حقايق الاخبار ناصري ضمن وقايع سال ۱۲۶۴ هجري قمري درباره قيام مردم فارس و عشاير قشقايي عليه حسين خان نظام الدوله حاكم فارس كه بلافاصله پس از مرگ محمدشاه قاجار اتفاق افتاد چنين مي نويسد :
" از آن جمله انقلاب مملكت فارس و شورش اهل شيراز بر حسين خان نظام الدوله و جماعت سرباز بود . . . در اين اثنا محمدقلي خان ايلخاني كه به تازگي از نظام الدوله آزرده و دلگراني داشت با هزار و پانصد نفر قشقايي و خِشتي وارد خارج شهر و در اين باب با اهل شهر همراز و انباز گشت . ارگ سلطاني شيراز به محاصره عشاير قشقايي در آمد و اين محاصره مدت چهل روز بطول انجاميد و چند نفر از ماموران حكومت نيز كشته شدند . سر انجام امير اصلان خان از سوي ناصرالدين شاه به فارس آمد و به اين غايله خاتمه داد .
پس از چند روز احمدخان نوايي ( = عميد الملك ) نيز به شيراز آمد و به موجب فرماني كه داشت نظام الدوله را زنداني نمود تا بالاخره در همين سال " بهرام ميرزا معزالدوله " پسر دوم " عباس ميرزاي نايب السلطنه " به ايالت فارس تعيين و اعزام گرديد .
ايلخاني قشقايي به تدريج قدرتي به هم زدند و در مواردي منافع دولت انگليس را در فارس به خطر انداختند ، تا اينكه در اثر فشار آن دولت مورد بي مهري و غضب ناصرالدين شاه قرار گرفته و سران ايلات خَمسه را در مقابل آنان تقويت كردند .
پس از قتل ناصرالدين شاه ، سهراب خان و داراب خان كه از سران مشهور ايل قشقايي بودند هر از گاهي به قواي انگليسي مستقر در جنوب ايران شبيخون زده و تلفات غير قابل جبراني به آنان وارد مي ساختند .
پس از داراب خان ، پسر او اسماعيل خان كه به " صولت الدوله " سردار عشاير معروف بود به ايلخاني و رياست ايل قشقايي منصوب مي گردد . وي مردي شجاع ، مديري كاردان و سياستمداربا هوشي بود .
صولت الدوله ، در جنگ بين الملل اول عليه انگليسي ها و وابسته هاي آنان و در فارس مبارزات پي گيري را رهبري مي كرد كه در تاريخ محلي فارس از ارزش ويژه اي برخوردار است . " (۸)
صولت الدوله ، سرانجام توسط زضاشاه دستگير و زنداني شد و در زندان جان سپرد .
خلع رضاشاه پهلوي در سال ۱۳۲۰ شمسي = ۱۹۴۱ ميلادي و حضور قواي خارجي در ايران و تضعيف دولت مركزي ، به روساي ايلات از جمله ايل قشقايي فرصت داد كه در تحكيم موقعيت خويش بكوشند و ذخيره كافي از سلاح و مهمات از طريق غير مستقيم به دست آورند .
از اين رو ايلخاني قشقايي كه در تبعيد بسر مي برد به فارس بازگشت و بار ديگر ايل قشقايي به قدرت رسيد و مقام اجتماعي و سياسي گذشته خود را بدست آورد و در سال ۱۳۲۲ شمسي = ۱۹۴۳ ميلادي به سرپرستي ناصرخان قشقايي سر به شورش برداشت و از دولت خواست كه املاك و دارايي ايل را كه در زمان رضاشاه به عنوان گوشمالي از آنان گرفته شده بود به ايشان بازگرداند .
دولت سپاهي براي سركوب ايل مذكور به منطقه فرستاد . قواي دولتي در سال ۱۳۲۲ از ايل قشقايي يه سختي شكست خورد .
قشقاييان " پادگان سميرم " را اشغال نمودند و ۲۰۰ ارتشي را به قتل رساندند . در ميان مقتولين سه نفر سرهنگ نيز وجود داشت . به دنبال اين جنگ دولت مركزي از طريق مذاكره با سران ايل قشقايي توانست با آنان توافق نمايد . در پي اين توافق قشقاييان دست از شورش برداشتند و موقتا منطقه آرام گرديد .
اين وضع تا سال ۱۳۲۹ شمسي = ۱۹۵۰ ميلادي كه دولت مركزي در فكر تحكيم قدرت خود برآمد برقرار بود تا سرانجام در ستاد ارتش سازماني به نام دايره مستقل ايلات به رياست سرهنگ عبدالمجيد كافي ، بوجود آمد و در نتيجه امور داخلي ايل قشقايي نيز همانند ديگر ايلات به دست قواي دولتي افتاد و تحت رياست سرهنگ پياده رضاقلي اقدسي شيرازي رئيس شعبه ايلات ناحيه جنوب رسما اداره ميشد . (۹)
شورايعالي عشاير ايران نيز در اول آبان ماه سال ۱۳۳۲ شمسي تشكيل گرديد .(۱۰)
و بالاخره در سال ۱۳۳۵ شمسي = ۱۹۵۶ ميلادي مقام ايلخان ، ايل بيگي و كلانتر رسما ازز سوي حكومت مركزي ملغي اعلام گرديد و به دنبال آن بسياري از خوانين و كلانتران بازداشت و تبعيد شدند . (۱۱)
۲ – جمعيت ايل قشقايي :
از سال ۱۲۲۳ شمسي = ۱۸۴۴ ميلادي جمعيت ايل قشقايي ، بنا به مناسبتي توسط افراد و سازمانهاي مختلف به شرح زير محاسبه و برآورد گرديده است كه نوساناتي تا حدود چند برابر در آنها مشاهده مي شود .
تعداد- سال شمسي- سال ميلادي- نام آمارگر
۳۰۰۰۰ تا۴۰۰۰۰ خانوار (۱۲)- ۱۲۳۲- ۱۸۴۴- ليدي شل
۶۰۰۰۰ خانوار(۱۳)- ۱۲۵۰- ۱۸۷۱- لرد گرزن
۲۵۰۰۰ خانوار(۱۴)- ۱۲۷۰- ۱۸۹۱- لرد گرزن
۱۳۰۰۰۰ خانوار(۱۵)- ۱۳۰۹- ۱۹۳۰- سايكس
۳۷۶۳۰ خانوار (۱۶)- ۱۳۱۱- ۱۹۳۲- دكتر مسعود كيهان
۵۵۰۰۰ خانوار(۱۷)- ۱۳۱۵- ۱۹۳۶- احمد احتسابيان
۳۳۰۴۵ خانوار(۱۸)- ۱۳۱۷- ۱۹۳۸- هنري فيلد
۳۰۰۰۰ خانوار(۱۹)- ۱۳۴۱- ۱۹۶۲- حسين كسبيان
۲۳۱۶۴ خانوار(۲۰)- ۱۳۴۲- ۱۹۶۳- سازمان ملي يونسكو
۳۴۰۸۳ خانوار(۲۱)- ۱۳۵۲- ۱۹۷۳- محمدحسن سهامي
۱۴۱۰۰۰ خانوار(۲۲)- ۱۳۵۸- ۱۹۷۹- فرهنگسرا نياوران
۲۸۷۰۶ خانوار(۲۳)- ۱۳۶۰- ۱۹۸۱- سازمان امور عشاير
۱۳۷۵۲ خانوار (فقط كوچرو) (۲۴)- ۱۳۶۱- ۱۹۸۲- جهاد سازندگي فارس
۳ – سردسير ، گرمسير :
ايل قشقايي داراي دو منطقه سردسيري است . نخست منطقه بين شيراز و دشت اَرژَن تا پيرامون كازرون ميباشد ، ديگري در شمال شرقي شيراز واقع شده كه از " اردكان " فارس تا مرزهاي كهگيلويه و از شمال آباده تا قُمشه ( شهرضا ) ادامه مييابد و به سرحد بزرگ معروف است .
گرمسير ايل قشقايي در گذشته از مناطق كم ارتفاع جلگه اي و پست جنوب شرقي فارس ( لار ، جهرم ، فيروزآباد ، كازرون تا حدود ، بهبهان و گَناوه ) تشكيل ميشده ولي امروز گرمسير آنان به بيش از دو برابر وسعت يافته است . (۲۵)
۴ – ساخت ايلي :
ايل قشقايي از شش شاخه : دره شوري ، شش بلوكي ، كشكولي بزرگ ، كشكولي كوچك ، عمله و فارسيمدان ، تشكيل گرديده است ولي در ساختمان ايلي هريك از شاخه هاي مزبور را اصطلاحا " طايفه " مي نامند .
هر طايفه از چندين تيره و هر تيره از چندين " بُنكو يا ايشوم " و هر " بُنكو" از شاخه هايي به نام " بيله " و هر " بيله " از چند " خانوار " تشكيل شده است . بنابر اين ساختمان سنتي ايلي از ايل تا خانوار به صورت زير طبقه بندي شده است :
ايل --------- طايفه --------- تيره ---------- بُنكو (ايشوم ) ----------- بيله --------- خانوار
چون در بخشهايي كه آمد تعريف مربوط به ايل ، طايفه ، تيره و خانوار يادآوري شد لذا در اينجا به تشريح اصطلاحات ديگري كه در ساختمان ايل قشقايي وجود دارد مي پردازيم .
الف – بُنكو : بُنكو ، از اجتماع چند سياه چادر در منطقه محدودي به نام " يورت " كه در داخل مرتع مستقر ميشوند تشكيل گرديده است .افراد مستقر در اين واحد اغلب خويشاوند و در مسايل مربوط به دامداري و كشاورزي باهم توافق نزديك دارند .
قشقاييان علاوه بر اصطلاح " بُنكو" واحدهاي اجتماعي خود را " ابه ، بولك و يا ايشوم " مينامند . كليه افراد ساكن در " بُنكو " از تيره خاصي بوده داراي نياي مشترك هستند ، مرتع آنان مشترك و تصميمات ايشان نيز مشترك است . " بُنكو " واحدي اقتصادي و هم اجتماعي بشمار مي رود . سرپرست هر " بُنكو " ريش سفيد ناميده ميشود كه از بين افراد همان " بُنكو" انتخاب شده و كليه مسايل مربوط به بُنكو را زير نظر دارد .
ب – بيله : بيله ، كوچكترين واحد اجتماعي در سلسله ساخت ايلي است كه از گردهم آيي چند خانوار خويشاوند تشكيل ميگردد ، در بعضي از طايفه هاي قشقايي " بُنكوها " به شاخه هاي متعددي به نام " بيله " تقسيم ميگردند .
بيله ، واحد اساسي تعاون زراعي و دامداري را تشكيل ميدهد و از لحاظ فعاليتهاي روزمره از اهميت بسياري برخوردار است . زيرا كه واحدي از افراد به وجود مي آورد كه هنگام كوچ تواما حركت كرده ياري و همكاري هاي مفيدي را سبب ميشود .
آخرين رده ايلي طوايف كشكولي كوچك، كشكولي بزرگ ،و دره شوري ، بُنكو ، ميباشد وداراي " بيله اي " نيستند . اما طوايف فارسيمدان و عمله ، داراي بيله هاي اندكي ( حدود ۱۳ درصد كل بيله هاي ايل) ميباشند ولي طايفه شش بلوكي داراي بيشاز ۱۸۰ بيله ( ۸۷ درصد كل ) است . (۲۶)
ج – طوايف و تيره هاي ايل قشقايي :
الف – طايفه دَره شوُري :
دره شوري ، يكي از طوايف نيرومند و مشهور ايل قشقايي است كه طبق آخرين آمار دولتي ( ۱۳۶۰ ) داراي ۶۴ تيره و ۵۱۶۹ خانوار (۲۷۳۹۶ نفر) بوده است . (۲۷)
تعدادي از مردم اين طايفه " تخته قاپو" گرديده و بقيه هم در حال " اِسكان" ميباشند . امرار معاش آنان از گله داري و زراعت غلات است . منطقه سردسير آنان پيرامون سميرم ، دردشت ، خسروشيرين،سوليجان ، سِميرم عليا ، قورتپه ، سياه وكلك سِميرم و كرمآباد است .
گرمسيرشان دوگنبدان ، حسين آباد ، سر مشهد ، جَرِه ، خِشت ، باشت و بابوئي ، مَمَسَني ، گوراِسپيد ، هفت دشت ماهور ، كوهمره توران ، كوه براق ، بشارگان ، كوه سرخ ، پيرامون كازرون ، هفت دشت ، پير سرخ باشت ، كوه سياه و قره دشت براق است . (۲۸)
مهمترين تيره هاي اين طايفه عبارتند از : كيخايي ، خاني ، جانبازلو ، شبانكاره ، بهرام كيخايي ، چهار پنجه ، ايمانلو ، چهار پنجه نره اي .(۲۹)
ب – طايفه عَمَلِه :
طايفه عَمَلِه ، يكي از بزرگترين طوايف ايل قشقايي است كه در زمان ايلخاني صولت الدوله ( پدر ناصرخان و خسروخان قشقايي ) براي رسيدگي به كارهاي شخصي ايلخان ، جمع آوري حق مالكانه ، رسيدگي به امور كشاورزي ، گله داري و تنظيم امور ايلي از تيره هاي مختلف ايل قشقايي و سران آنها تشكيل گرديد . طايفه عمله يا عمال اجراي دستوران و فرمانهاي ايلخاني بزرگ با اينكه اكنون سمت و وظايف قبلي خود را از دست داده است هنوز هم به اسم " عَمَلِه " خوانده ميشود .
خوانين هر طايفه نيز داراي عده اي خدمتگزار و كارگزار مخصوص بوده اند كه آنان را " عَمَلِه دور و بَرِ خان " ميناميدند و از افراد " طايفه بزرگ عمله " نبوده اند . (۳۰)
گرمسير طايفه عمله ، منطقه وسيعي از شهرستان لار ، فيروزآباد و جهرم است و سردسيرشان اطراف شهرستان شيراز ، بعضي از روستاهاي شهرستان آباده و حومه سميرم از شهرستان قُمشه ( شهرضا ) ميباشد . (۳۱)
طايفه عمله ، داراي يك تيره به نام " صفي خاني " است كه اين تيره از ۷۲ زير تيره تشكيل گرديده است . جمعيت طايفه عمله در سال ۱۳۶۰ شمسي ۸۰۱۱ خانوار ( ۴۲۴۶۱ نفر ) بوده است . (۳۲)
ج – طايفه فارسيمدان :
اين طايفه زمستانها در دهستان "جَرِه " و حدود روستاهاي ، فامور ، دادين ، سرمشهد ، جدول تُركي ، پل آبگينه از شهرستان كازرون و ناحيه " پشت پرو جميله " گيسگان ، رود فارياب ، از شهرستان دَشتي و دشتستان ميگذرانند و تابستانها در پيرامون شهرستانهاي آباده ، قُمشه (شهرضا) بروجن ، بسر مي برند . اين طايفه در سال ۱۳۶۱ داراي ۵۶ تيره ، ۲۷۱۵ خانوار يا (۱۲۳۹۴ نفر ) بوده است .
د – طايفه شش بلوكي :
چون مردم اين طايفه در اصل از ناحيه " شش بلوك خلجستان " به اين منطقه آمده اند به " شش بلوكي" ناميده شده اند . مردم شش بلوكي از راه زراعت و گله داري امرار معاش ميكنند و گرمسير آنان بوشكان دشتي ، كوه سياه دشتي ، حومه ، فراشبند ، دَهرَم ، ميباشد و سردسيرشان حومه ، اقليد ، ايزد خواست و كوه آران از شهرستان آباده است . (۳۳)
اين طايفه در سال ۱۳۶۱ داراي ۶۰ تيره ، ۶۴۰۳ خانوار(۳۳۹۳۸ نفر ) بوده است .(۳۴)
ه – طايفه كشكولي بزرگ :
اين طايفه از حدود ۴۰ تيره تشكيل گرديده ، زمستانها در ماهور ميلاتي ، چنار شاهيجان ، پيرامون كازرون و باباكلان ، بسر ميبرد و ييلاق آن ، كوه آبنو ، خرك ، چهل چشمه ، دشت ارژن ، ايزد خواست ، زنگنه ، كهره ، كوه ميشان و اََردِكان است . مردم طايفه كشكولي بزرگ به زراعت و گله داري اشتغال دارند . عده اي از آنان تخته قاپو شده اند و بقيه نيز در حال اسكان هستند . جمعيت اين طايفه در سال ۱۳۴۲ حدود ۴۸۶۲ خانوار (۳۵) و در سال ۱۳۵۲ شمسي ۳۶۷۶ خانوار (۳۶) و در سال ۱۳۶۰ ، بالغ بر ۵۲۷ خانوار (۲۷۹۳۵ نفر) بوده است . (۳۷)
و – طايفه كشكولي كوچك :
اين طايفه از ۱۲ تيره تشكيل گرديده و در سال ۱۳۶۱ داراي ۱۱۳۸ خانوار ( ۶۰۳۷ نفر ) بوده است .
منطقه سردسير آنان پيرامون ، كاكان ، درگينه ، ساران ، تُل خاني و گرمسير ايشان حوالي " هنگام " پيرامون فيروزآباد ، خاردان ، زتردان و مشرق دشت لار است .
۵ – ساخت قدرت :
در گذشته طوايف مختلف ايل تحت سرپرستي ايلخان بزرگ اداره ميشد . ايلخان به ظاهر از سوي دولت مركزي انتخاب ميگرديد . اما در عمل از تيره " شاهي لوي " طايفه " عمله " اين قدرت را بدست مي گرفت .
ايلخان مسئول برقراري نظم و قانون و همچنين جمع آوري خراج بود . وي براي هر طايفه يك " كلانتر " تعيين مينمود كه بتواند كنترل اداره املاك و امور " كوچ " را زير نظر داشته باشد و مجري دستورات و خواستهاي ايلخان باشد . هر تيره توسط " كدخدا " اداره مي شد . كدخدا بر طبق نظام سنتي ايل مسئول جمع آوري خراج و مجري دستورات كلانتران هستند .
نوشته شده توسط اولکمیز در چهارشنبه 1388/02/30 ساعت 5:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاک به یاری چند تن از دانشجویان قشقایی گیاه پزشک دانشگاه یاسوج در اردیبهشت ماه سال 1388 به مدیریت این جانب امان الله افشاری (طایفه ی دره شوری) تنظیم شد.
با توجه به محدود بودن مطالب موجود در اینترنت از تمامی علاقمندان به فرهنگ و زبان ترکان قشقایی خواهشمندیم هر نوع مقاله، مطالب واسناد تاریخی و عکس در مورد ایل قشقایی را که تاکنون در اینترنت منتشر نشده است به آدرس ایمیل زیر ارسال نمایند تا در صورت قابل استفاده بودن با نام خودشان در وبلاگ قرارگیرد. بعلاوه آندسته از دوستان قشقایی که شعر ترکی می سرایند میتوانند اشعار خود(البته اشعار با کیفیت) را ارسال کنند تا در وبلاگ قرار گیرد.
در پایان این شعر را تقدیم به آنانی میکنم که معنی اسم سایت((اولکمیز)) را نمیدانند؟؟؟
<بو یول گئدر تبریزه
قناتی ریزه ریزه
خودام بیر یول وئر بیزه
بیز گئدگ اؤلکه میزه>
فهرست اصلی
دوستان
رشته ی گیاهپزشکی را بیشتر بشناسیم!!!
قشقایی در جهان امروز
دانشجویان قشقائی دانشگاه هرمزگان
اينان قشقايي دانشگاه یاسوج
جمعیت جوانان ایل قشقایی تهران
جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی
جمعیت دانشجویان قشقایی مقیم تهران
قشقایی تورک
میرزا مأذون
آذربایجان ادبیاتی
گالری عکس
جمعیت جوانان قشقایی شیراز
هنر در قشقایی(فرود جهانگیری)
مجله اينترنتي ائل سوزو
جمعیت جوانان ایل قشقایی دانشگاه تهران
ایل قشقایی
نوشته های پیشین
88/07/08 - 88/07/14
88/07/01 - 88/07/07
88/04/08 - 88/04/14
88/03/22 - 88/03/31
88/03/01 - 88/03/07
88/02/22 - 88/02/31
طراح قالب
POWERED BY